تبليغاتX
تنهایی-عشق پاک

خدانگهدار

دوستان خوبم سلام.....

اومدم كه بگم خدانگهدار ......

ديگه مطلب جديدي تو اين وبلاگ نوشته نخواهد شد.

اگه وبلاگ جديدي ساختيم حتما خبرتون ميكنيم.

اميدوارم عشقاتون هميشه پاك باشه....

ما رو از نظراتتون بی نصیب نکنید...

(((به ياد بوي گل مريم و عطر گل نسرين)))

((((خدانگهدار))))


 

نوشته شده توسط کامبیز و محمد در جمعه ششم فروردین 1389 ساعت موضوع | لینک ثابت


من خسته ام....

خسته ام ... از اين زندگی ... از اين دنيای به ظاهر زيبا ... از اين مردم که به ظاهر صادق و با وفا ...

خسته ام ... از دوری ... از درد انتظار از اين بيماری نا علاج .

خسته ام از اين همه دروغ و نيرنگ . . .

خسته ام ... اری پروردگارم ، از اين دنيا خسته ام ، از ادم هايش ، از دروغ هايش ، از نيرنگ هايش خسته ام ... پس کو صداقت و محبت .

چرا اندکی محبت در ميان دل مردم نيست ؟

چرا قطره ای از عشق در چشمان بنده هايت نيست ؟

همش دروغ پيدا است ، همش نيرنگ پيدا است ... ديگر دست محبتی در ميان مردم نيست ، ديگر عشقی پاک ومقدس در ميان مردم نيست ، سفره ی دل مردم همش دروغ است ... به ظاهر پاک و صادقانه است

.

.

ای خدايم ... ای معبودم خسته ام ... کو زندگی پاک و مقدسانه ... کو دست عشق و محبت ... کو سفره ی وفا و صداقت ...همه رفته اند و نيرنگ مانده است ؛ من خسته ام ... از اين همه بی وفايی ... از اين همه درد انتظار ... از اين همه حسرت ... از اين همه اشک ... از اين همه ناله و فغان ... خسته ام ... اری ... خسته ام ... از دست خودم خسته ام ، از دست اين زندگی که برايم سياه بختی اورده است ، خسته ام ... از دست همه خسته ام ... از دست روزگار بی معرفت ، از دست مردم بی معرفت ، ای خدايم ديگر از زندگی سيرم ... از خودم سيرم ... از دنيا سيرم...ای خدايم گوش کن صدايم ...

 

من خسته ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام...

 

1 


 

نوشته شده توسط کامبیز و محمد در شنبه سوم مرداد 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


به او بگوئید که دوستش داشتم !

هر چه گفتم و هر چه سوختم و ساختم بیهوده بود ...

هر چه به او گفتم دوستش دارم انگار یک خواب بود و هر چه با عشق و احساس او سوختم و ساختم پوچ پوچ بود ...

دیگر نمیدانم چگونه باید از آنکه دوری بگویی که دوستش داری ...

تو بگو ای قلب عاشق من ، چگونه باید این دوست داشتن را ابراز ميكردم ؟

من هستم و یک قلب سرخ ، که درون قلب سرخ یک دنیا محبت و عشق نهفته است و من تو را دوست میداشتم ، گرچه تو این دوست داشتنم را باور نداشتي ....

کاش میدانستی كه قلبم یک آرزو داشت و تنها آرزویش تو بودي !


کاش میدانستی قلبِ مجنونم ، یک معشوق دارد و تنها لیلای آن تو بودي!


کاش میدانستی که قلبم تنها یک احساس دارد و آن احساس پاک ، تنها برای تو هست ....

و ای کاش میدانستی که قلب عاشقم تنها یکی را دوست میداشت و آن تو بودي!


تویی و آن قلب مهربانت و یک دنیا احساس پاک در وجودت !


منی که مدتها به انتظار تو در جاده هاي انتظار نشسته بودم ، منی که مدتها بود از خدای خویش آرزوی تو را داشتم ، و منی که لحظه ها و ثانیه ها به یاد تو و به انتظار تو مینشستم ، چگونه بگویم که

دوستت داشتم ؟

آهای ای دو چشم خیس من ، دو چشمی که شب و روز برای او اشک ریختید ، و تا سحرگاه به یاد او به آسمان عاشقی ، به مهتاب و ستارگان نگاه می انداختید ، و ای دو چشمی که مرا عاشق او کردید و مرا در دنیای عاشقی اسیر کردید شما به او ميگفتيد که دوستش داشتم ...

آری به او ميگفتيد که خیلی دوستش داشتم ....

2

 


 

نوشته شده توسط کامبیز و محمد در شنبه بیستم تیر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


بارون

نبار بارون.......

من خودم بارونم , زمین از اشک من سیرابه...

من پر از درد نگفته هام...

نبار بارون........

نزار سیل اشکات خونه های مردمو خراب کنه...

همین قدر که خونه من خرابه, بسه...

دلم گرفته آسمون... دلم شکسته از زمین...

اصلا ببار... ببار بارون.........

نه... نه... صبر کن...

مراقب باش فقط رو من بباری...

اول رو من ببار, تا تمام دردامو از تنم بشوریو, زمین

همشو ببلعه, بعد هر چه قدر دلت می خواد, ببار.................

3


 

نوشته شده توسط کامبیز و محمد در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


حلقه زر

دخترک خنده کنان گفت که چیست
راز این حلقه زر

راز این حلقه که انگشت مرا

این چنین تنگ گرفته است به بر

راز این حلقه که در چهره او

اینهمه تابش و درخشندگی است

مرد حیران شد و گفت

حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است

همه گفتند : مبارک باشد

دخترک گفت : دریغا که مرا

باز در معنی آن شک باشد

سالها رفت و شبی

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر

دید در نقش فروزنده او

روزهایی که به امید وفای شوهر

به هدر رفته هدر

زن پریشان شد و نالید که وای

وای این حلقه که در چهره او

باز هم تابش و درخشندگی است

حلقه بردگی و بندگی است...

4


 

نوشته شده توسط کامبیز و محمد در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


عشق یعنی...

عشق یعنی خلوت راز و نیاز

عشق یعنی سوز بی ماوای ساز

عشق یعنی کوی ایمان و امید

عشق یعنی یک بغل یاس سپید

عشق یعنی لحظه ی دیدار یار

عشق یعنی انتهای انتظار

عشق یعنی وعده ی بوسُ کنار

عشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار

عشق یعنی حس نرم اطلسی

عشق یعنی با خدا در بی کسی

عشق یعنی هم کلامی بی صدا

عشق یعنی بی نهایت تا خدا

love


 

نوشته شده توسط کامبیز و محمد در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


عاشقانه

 

بچه بودم اولین و بزرگترین آرزوم بازی توی یه باغ پر از گل رز بود

به آرزومم رسیدم

دومین آرزوم بزرگ شدن بود

ای کاش هیچوقت بزرگ نمی شدم

الان که بزرگ شدم خیلی تنها شدم

الان که بزرگ شدم معنیه واقعیه دنیای بزرگارو فهمیدم : ((تنهایی))

بچهگیا دلم می خواست بزرگ شم فکر می کردم آدم بزرگا بازیای زیادی می کنن

نمی دونستم این آدم بزرگا نیستن که بازی می کنن این دنیاست که با اونا بازی می کنه

الان فقط اینو دارم که بگم :

کودکی کجایی که یادت بخیر

الان حاضر هر چی دارمو بدم در عوض به 14 سال قبل برگردم

بهترین لحظات زندگیم!!

الان که به کودکی فکر می کنم آه و حسرت و اندوه به سراغم میاد

آااااااااااه چه لحظاتی بود ، چه دنیایی بود

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اگه تورو نداشتم الان....

بچه بودم دلمو هنوز کسی نبرده بود

هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود

بچه بودم تو نبودی شبا زود خوابم می برد

دل کوچیکم فقط غصه ء بازی رو می خورد

بچه بودم عالمی بود آخه عاشق نبودم

از دست بعضیا ، تو حسرت دق نبودم

عاشقانه


 

نوشته شده توسط کامبیز و محمد در شنبه سیزدهم تیر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


دلتنگی

دلم تنگ است

دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است

نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است

دلتنگی


 

نوشته شده توسط کامبیز و محمد در یکشنبه هفتم تیر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


حسرت

كاش قلبم درد پنهاني نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش مي شد دفتر تقدير عشق

حرفي از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت

حسرت

 


 

نوشته شده توسط کامبیز و محمد در یکشنبه هفتم تیر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


به نام خدا

سلام به تمامی کسانی که عشقاشون پاکه..........

ما تصمیم گرفتیم که این وبلاگ رو برای تمامی افرادی که درد عشق رو تحمل میکنن بسازیم و این یکی از راه هایی که ما بتونیم با اونا درد دل کنیم...

امیدواریم که این وبلاگ بتونه نظر شمارو جلب بکنه...


 

نوشته شده توسط کامبیز و محمد در یکشنبه هفتم تیر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت